دوباره میسازمت ...

دوباره میسازمت وطن

امام صادق علیه السلام:


     وقتی عذاب و سختی بر بنی اسراییل طولانی شد چهل روز به در گاه خدا گریه و ناله کردند،خداوند متعال به موسی (ع) و هارون(ع) وحی فرمود که آنان را از دست فرعون نجات دهند و این در حالی بود که از چهارصد سال غیبت موسی(ع) صدو هفتاد سال باقی مانده بود و خداوند به  واسطه دعای بنی اسراییل از آن صدو هفتاد سال صرف نظر کرد.آنگاه امام صادق(ع) می فرمایند:

      اگر شما شیعیان چنین تضرع و زاری کنیدو فرج ما را بخواهید،خداوند فرج ما را می رساند ولی اگر دست روی دست بگذارید(بی تفاوت بمانید)وقتی کار به نهایت رسید فرج فرا می رسد.

(بحار الانوار 52/52)

  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ،۱۳٩٠
تگ ها : انتظار

 

فرض کن "حضرت مهدی" به تو ظاهر گردد .......

 ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟

 باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟

 خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

 لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت ، داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

 حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟ با چنین شرط که در حافظه اش  دست نبری!

 واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران ...

 می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟!!!

  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها : انتظار

صد حیف که آن رفت

رمضان بود؛

خدا پرسید:میخورید یا میبرید؟  

 
و من گرسنه پاسخ دادم میخورم

و چه میدانستم:

 لذتها را میبرند؛

حسرتها را میخورند؛

------------------------------------------------------------------------------------------------

خدا جونم!

لا تُودبنی بعقوبتک!

نکنه یه وقت " تَمکُر بی فی حیلَتِک "

آخه من کیو غیر تو دارم خدا جونم ؟

اصلا کی مث تو میتونه به داد آدم برسه ؟ ها؟!

کیه که بهتر از تو خیر و صلاحم منو بخواد؟ مگه بهتر از تو خیرخواهی هم هست ؟

خدا جوووون !

خودت دستمو بگیر که دست گرفتن فقط و فقط کار خود خودته

خدا جونم

                خدا جونم

                              خدا جونمممممممممممممممممممممممممم

(یه گپ خودمونی با خدا از روی دعای سحر امام سجاد (علیه السلام ) )

------------------------------------------------------------------------------------------

گریهچقد زود دلم برا  ماه رمضون تنگ شد گریه

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

 هر چه جــان بود سپردیـــم به آواز خـدا
هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان

سر به آیینه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه ی راز و نیاز رمضـــــان

دیدم این «قدر» همان آینه «خلّصنا»ست
دیـدم آیـیـنه‌ام از ســوز و گــداز رمضــان

بیش از این نــاز نخواهیم کشید از دنیا
بعد از این دست من و دامن ناز رمضان

نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک
نکند بســته شــود دیده بــاز رمضــان

صبح با باده شوال و رجب آمده بود
آن که دیروز مـــرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع
خـــواب دیدم نرسـیدم به نمـــاز رمضان

  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳٩٠
تگ ها : رمضان

مملکته داریم ؟؟؟؟

خندهاین مطلبو تو ایمیلم دیدم کپی کردم روز عیدی بخندین خنده
البته از بس بد و بیراه شنیدیم اندکی ویرایش گردیده است
 
 
توی تلویزیون دارن ۲ ساعت در مورد سرویس جاسوسی گوگل صحبت می‌کنند! آخر برنامه که میخواد پست الکترونیک بده آدرس جیمیل رو میدهسبز!
 
مجری 20:30 راس هشت و نیم اومده میگه: با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد بقیه اخبار رو بعد از اذان مغرب به سمع و نظر شما میرسونیم! 
 
کارتون ساختن با موضوع جن و پری و فشار قبر و زندگی پس از مرگ! بعد پشت بسته اش نوشتن "مناسب برای گروه سنی 3 تا 7 سال"من گنده دیدمش ۳ ماه بغل مامانم خوابم نبرد!! 
 
تو اتوبوس کتاب گذاشتن مجری از طرف می‌پرسه نظرتون راجع به این کار چیه؟ میگه خوبه، هوا گرمه تو اتوبوس باهاش خودمو باد میزنم!
 
طرف عروسیشو مختلط می‌گیره و توش مشروب سرو می‌کنه ولی تاکید عجیبی داره روی اینکه حتما عروسیش باید شب تولد یکی از ائمه برگزار شه! 
 
رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام, یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن!
 
امشب به خانمم میگم از پای سیستم پاشو میخام ایمیلامو چک کنم . میگه صداتو بیار پایین دیگه از روح الله داداشی که گنده تر نیستی !!!!
 
خواستگار اومده بابام میگه نمیدونم هر چی خودت میگی؟منم گفتم نه! میگه تو غلط کردی مگه بحرف توئه!
 
قیمت نون سنگک با ویندوز سون یکیه !!!! 
رفتم نمایندگی سایپا به مسئولش میگم فرمون ماشین زیاد صدا میده، چه کار کنم؟ میگه صدای ضبط رو زیاد کن!
  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ،۱۳٩٠
تگ ها : طنز الیوم

می ترسم ...

عصر نیمه شعبان ، تازه داری خستگی در میکنی که گوشیت صدا میده

دوستت برات نوشته :

منتظران مهدی !

                     آگاه باشید!

                                        حسین (علیه السلام) را منتظرانش کشتند!

_____________________________________________________________

من از اشکی که می ریزد  ز چشم یار می ترسم

از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم

همه مـــاندیم در جهلی شبیه عـهـد  دقیـــانوس

من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم

رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند

من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم

همه گویند این جمعه بیا ، امّا درنگی کن

ازا ین که باز عاشورا شود تکرارمی ترسم

شده   کار حبیب من سحرها   بهر من   توبه

ز   آه   دردناک   بعد   استغفار    می ترسم

تمام عمر،خود را نوکراین خاندان خواندم

از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم

شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد

من از بیماریِ آن دیدۀ خونبار می ترسم

به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من

مرا تنها میان قبر خود نگذار می ترسم

دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن

من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم

هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم

ز هجرانت نترسیدم ولی این بارمی ترسم

دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بسطم

من از   بیچارگیّ    آخر این کارمی ترسم

جهــــان را قطرۀ اشـــک غریبی می کند ویران

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها : انتظار

بخوان دعای فرج را ...

___________________________________________

___________________

_____

 

 ______________________

بخوان دعـــــای فرج را ، دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است ، بال و پر دارد

بخوان دعــــای فرج را و عافیت بطلب
که روزگــــار بسی فتنه زیر سـر دارد

بخوان دعـــــای فرج را و نا امید مباش
بهشــت پاک اجــــابت هــــزار در دارد

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خــــــدای را، شب یلدای غـــم سحر دارد

بخوان دعـــای فرج را به شوق روز وصال
مســــــافر دل مـــا، نیت سفـــــــــر دارد

بخوان دعــــــــای فرج را که یوسف زهرا
ز پشــــت پرده غیبت به مــــــا نظر دارد!

بخوان دعــــای فرج را که دست مهر خدا
حجــــاب غیبت از آن روی مــــــاه بر دارد

  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها : دعا ی فرج

مطلب جدید

سبز

همین و همین

 

  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها :

مرثیه‌ها را عوض کنید...

لطفاً مسیر مرثیه‌ها را عوض کنید
نزد کمیل رفته، دعا را عوض کنید

آیا حسین مرده که ماتم گرفته‌اید؟!
این جامعه‌ی سیاه عزا را عوض کنید

بیمارهای خسته! طبیب شما منم!
تشخیص داده‌ام که دوا را عوض کنید

با این خدای سنگی، توحید، مشرکی‌ست
خیلی سریع! زود، خدا را عوض کنید

بین حسین من و شما فرق فاحشی است
لطفاً مسیر کرببلا را عوض کنید

عباس گشته‌اید که از دست بگذرید!
«آوینی» آمدید که پا را عوض کنید

«فهمیده»‌های مکتب مولا سروده‌اند:
یک تانک کافی است که ما را عوض کنید

این شهر غرق خون دل «حاج همت» است
دوشیزه‌گاه عشوه، حنا را عوض کنید!

این گوش‌ها همیشه پر از «لن ترانی»‌اند
تا چشم‌های سر به هوا را عوض کنید

کربلا برای شما جنگ کرده‌اند
حالا شما معاویه‌ها را عوض کنید

شعر از : علیرضا اطلاقی

  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آذر ،۱۳۸٩
تگ ها : محرم

یه روز یه ...

یه روز یه ترکه،
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو.. ،
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.. .

یه روز یه رشتیه.. ! -
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد …

یه روز یه لره بود،

کریم خان زند
ساده زیست ، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.

یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و … !
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،
به همدیگه می خندیم،
و اینجوری شادیم .. ؛
خیلی خوش می گذره

  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها :

مطلب جدید

این سایت خیلی باحاله هاآآآآآآآ

  
نویسنده : سرمستــــانه ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٩
تگ ها :

← صفحه بعد